تبليغاتX
نیگنان رویای کویر

 

درگذشت عزیز دلمان آقای حسین رستمی را به تمامی دوستان وهمشهریان وبه خصوص خانواده ی آن مرحوم تسلیت میگوییم

 

نیایش

 خدایا به من توفیق تلاش در شکست, صبر در نومیدی, رفتن بی همراه, جهاد بی سلاح,کار بی پاداش, فداکاری در سکوت, دین بی ریا, مذهب بی عوام, عظمت بی نام, خدمت بی نام, ایمان بی ریا, خوبی بی نمود, مناعت بی غرور, عشق بی هوس تنهایی در انبوه جمعیت, دوست داشتن دوست بی انکه دوست بداند روزی کن.امین یا رب العالمین


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 0:37 |

     

فردوسی عجم را زنده نکرد!

فردوسی

آیا می دانستید که به جز شمار اندکی از پژوهشگران، همه ی فارسی زبانان و فارسی دانان، و همه ی مردم ایران، به نادرستی بر این باورند که بیت:

 

«بسی رنج بردم در این سال سی          

                        عجم زنده کردم بدین پارسی»

 

سروده ی شاه سخن، حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی است؟

 

جمله‌ی «عجم زنده كردم بدین پارسی«نیمه‌ی دوم بیتی بسیار مشهور (« بسی رنج بردم در این سال سی/ ...») و زبانزد ِ خاص و عام است. این بیت، در هیچ یك از دست ‌نوشت ‌های كهن شاهنامه ، در متن بنیادین (اصلی) نیامده و تنها در زمره‌ی بیت‌های نسبت داده شده به فردوسی در «هجونامه»ی  برساخته به نام او دیده ‌می‌شود. كلیدواژه‌ی معنا شناختی‌ ِ این بیت، واژه‌ی «عجم» است كه در «فرهنگ وُلف»، تنها چهار كاربرد از آن در سراسر شاهنامه، به ثبت رسیده ‌است: یكی در «گشتاسپ‌نامه‌ی دقیقی» (مُل، ج 4، برگ 214، = مسكو، ج 6، برگ 120، = خالقی‌مطلق، دفتر 5، برگ 150، دیگری در بیت 34 از 45 بیت ِ « ستایش ‌نامه‌ی محمود» در آغاز ِ « روایت پادشاهی‌ اشكانیان» (مُل، ج 5، برگ 135، = مسكو، ج 7، برگ 114، = خالقی‌مطلق، دفتر 6، برگ 137 )، سومین آن ها در پایان ِ « روایت پادشاهی‌ ِ یزدگرد سوم » (مُل، ج 7، برگ 252، = مسكو، ج 9، برگ 382،  = خالقی‌مطلق، دفتر 8 ، برگ 487) و سرانجام، چهارمین مورد در بیت ِ آمده در «هجونامه»ی آن چنانی كه پیش تر، بدان اشاره ‌رفت.

 

 فردوسی

چنان كه می‌بینیم، یك مورد از این بسامد های چهارگانه‌ی واژه‌ی «عجم» – كه وُلف بدان‌ها اشاره‌می‌كند – در میان بیت‌های سروده‌ی دقیقی و افزوده بر شاهنامه است كه حساب ِ سراینده‌اش را باید از فردوسی جداشمرد و مورد دیگر در  « هجونامه» جای ‌دارد – كه همه‌ی شاهنامه‌شناسان ِ روشمند این روزگار در ساختگی و افزوده‌ بودن  آن، همداستانند – و تنها دو كاربرد آن در سرآغاز «روایت پادشاهی‌ اشكانیان» و پایان«روایت پادشاهی‌ یزدگرد سوم »، سروده‌ی فردوسی است و این هر دو نه در ساختار متن بُنیادین شاهنامه؛ بلكه در میان بیت‌هایی جای‌دارد كه استاد ِ توس، آگاهانه و به خواست ِ پاس داشتن ِ حماسه‌ی بزرگش از گزند محمود ِ فرهنگ ستیز و كارگزارانش – ناگزیر و با اكراه – بر متن اثر  خویش افزوده‌است و بایستگی‌های سخن ‌گفتن با و یا درباره‌ی كسی همچون محمود، «یمین»ِ (دست ِ راست ِ) دولت ِ خلیفه‌ی ایران ستیز ِ بغداد را نیز می‌ شناسیم. پس، هرگاه گفته‌شود كه دشنام ‌واژه‌ی «عجم»در متنِ شاهنامه‌ی فردوسی هیچ كاربُِردی ندارد، گزافه‌گویی نیست.

 

چنین می‌نماید كه واژه‌ی «عجم»به دلیل بار منفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند آمیزی كه در اصل داشته (گنگ، لال) – و عرب‌ها [برای نخستین بار پس از بنی امیه، آریا ادیب *] آن را در اشاره به ایرانیان و دیگر قوم‌هایی كه نمی‌توانستند واژه‌های عربی را مانند خود آنان بر زبان آورند – به كار می‌بردند، در ناهمخوانی‌ آشكار با دیدگاه فرهیخته‌ی ایرانی،‌ فردوسی بوده و نمی‌توانسته‌است در واژگان ِ شاهنامه‌ی او جایی داشته ‌باشد و تنها در سده‌های پس از او – كه بار وَهن ‌آمیز این دشنام واژه فراموش‌شده ‌بوده است – بیت ِ «بسی رنج‌بُردم ...» با دربرگیری ‌ِ این واژه به فردوسی نسبت داده‌ شده‌ است و از آن زمان تاكنون بسیاری از كسان، آن را اصیل شمرده و حتا مایه‌ی فخر شمرده و در هر یادكردی از فردوسی و شاهنامه، آن را با آب و تاب تمام و هیجان زدگی، بر زبان آورده یا بر قلم رانده‌ و نادانسته، نكوهش را به جای ستایش برای ملت و تاریخ و فرهنگ خود، پذیرفته‌اند!

سازنده‌ی این بیت، سخن ِ راستین شاعر را در پیش چشم داشته‌ كه گفته‌است:

 

«من این نامه فرّخ ‌گرفتم به فال / بسی رنج ‌بُردم به بسیار سال».

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی

آن‌گاه در حال و هوای ذهنی‌ خود و بیگانه با نگرش ِ فرهیخته‌ی ایرانی‌ حماسه‌سرای بزرگ و سرافراز، چنین سخن ِ خوار انگارانه و كوچك ‌شمارانه‌ای را پرداخته و – با این خام اندیشی كه اشاره به « رنج ‌بُرداری‌ سی‌ساله »ی شاعر می‌تواند پرده‌ی پوشاننده‌ی دشنام واژه‌ی «عجم» باشد – همانند ِ وصله‌ی ناهم رنگی بر جامه‌ی زرْبفت و گران ‌بهای گفتار ِ گوهرین ِ خداوندگار  زبان فارسی‌ دَری، پیوند زده‌ است.

 

گفتنی‌ست كه در روزگار ما، دانشمند بزرگ ایران شناس و شاهنامه‌پژوه آلمانی فریتز وُلف، با هوشمندی و آگاهی‌ تمام، بیت ِ راستین فردوسی «من این نامه فرّخ گرفتم به فال / بسی رنج ‌بُردم به بسیار سال»ا پیشانه ‌نوشت ِ اثر  ماندگار و ارزشمند خود، فرهنگ واژگان شاهنامه كرده‌است. می‌دانیم كه دو سده پس از خاموشی‌ استاد توس، چكامه‌سرای نامدار، جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی، در یكی از سروده‌هایش گفته‌است: «هنوز گویندگان هستند اندر عجم / كه قوّه‌ی ناطقه، مدد ازیشان بَرَد! » یعنی، از یك سو دشنام واژه‌ی «عجم» را به منزله‌ی عنوانی برای نامیدن قوم و مردم خود پذیرفته و از سوی دیگر، خواسته ‌است در صدد ِ جبران آن اهانت تاریخی به ایرانیان برآید و سر ِ آزادگی و غرور برافرازد كه ملت ِ او «گنگ» نیستند و «گوینده»اند و همین به ناسزا «گنگ ‌خواندگان» چنان «گویندگان»ی را در دامان خویش می‌پرورند كه هنوز هم «قوّه‌ی ناطقه» از ایشان «مدد می‌بَرَد».

 

فردوسی ؛ نمایشنامه نویسی که کشف نشده

اما امروز در روی‌كرد و برخورد با گذشته‌ی نابه‌سامان تاریخی‌مان و آن همه ناروا كه ایران‌ ستیزان ِ بیگانه و «خودی» بر ما رواداشته‌اند، دیگر جای كوتاه‌آمدن و سازش ‌كاری و سخن در پرده گفتن و پی روی چشم بسته از رهنمود ِ فریبنده و گمراه‌كننده‌ی «رَه چُنان رَو كه رَه رََوان رفتند!» نیست. هنگام آن رسیده‌است كه همه‌ی گذشته‌ی تاریخی و فرهنگی‌مان را آشكارا و بی‌پروا به كارگاه ِ نقدی فرهیخته ببریم و از «چراگفتن» و «شك‌ ورزیدن» و «باز اندیشیدن» در هیچ اصل و باوری، پروا و پرهیزی نداشته‌باشیم.

 

در مورد درون ‌مایه‌ی این یادداشت، از «عام» توقعی نیست كه بداند این بیت با همه‌ی بلند آوازگی‌ و نمود ِ فریبنده و كاربُرد گسترده‌اش، سروده‌ی فردوسی نیست و دشنام ‌واژه‌ی‌ «عجم» جایی در واژگان متن شاهنامه ندارد. اما «خاص» چرا بی هیچ پشتوانه‌ی دست ‌نوشت شناختی و بدون ژرف ‌نگری در درون مایه‌ی ایران ‌ستیزانه و اهانت آمیز آن، انتسابش به استاد توس را پذیرفته و در همه جا به منزله‌ی سخنی افتخارآمیز و غرورانگیز می‌خواند و می‌نویسد تا جایی كه در یك نشست ِ شاهنامه‌پژوهی‌ ویژه‌ی گرامی‌داشت شاعر نیز، آن را عنوان ِ یك سخن‌رانی قرارمی‌دهد؟ دیگر چه بگویم؟ «در خانه اگر كس است، یك حرف بس است!» 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 6:55 |
  • طرز پخت آش شله قلمکار به روایت ناصرالدین شاه
  • به فرمان او دوازده دیگ آشی بار می گذاشتند که از قطعات گوشت چهارده راس گوسفند و اغلب نباتات و انواع خوردنیها ترکیب می شد. کلیهء اعیان و اشراف و رجال و شاهزادگان و زوجات شاه و وزراء در این آشپزان افتخار حضور داشتند و جمعا به کار طبخ و آشپزی می پرداختند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 7:22 |

ترازو با جعبه رنگ و روغنی :

«عمل عبدالله فی سنه 1305 هـ .ق.»

بشقاب قلم زنی شده

ز الطاف پروردگار جهان
سپهری در این جعبه كردم نهان
چو صندوق عدل شهنشاه دین
بود مخزن در و لعل ثمین
كلیدش چه (چو) سیاره، قفلش نكو
مه و مهر و میزان و شاهین در او


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 7:1 |

بحر و کشتی

 

 کسی را پرسیدند:«چه نام داری؟» گفت:«بحر(دریا)»

گفتند: «پدرت چه نام داشت؟» گفت:«فرات.»

گفتند:«پسرت چه؟» گفت: «فیض.» گفتند:«پس کسی که بخواهد تو را ببیند باید کشتی آماده کند.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 6:50 |
 

 

                                                                  

جریان یك عروسی ایرانی

 (از عقدكنان تا پاتختی)

از تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه

 

عقدكنان:

جریان یک عروسی ایرانی

سوزنی ترمه‌ای می‌انداختند و مجلس عقد را طوری ترتیب می‌دادند كه در موقعی كه در اطاق مجاور ملا مشغول خواندن خطبه عقد می‌شود، عروس رو به قبله نشسته و آئینه قدی و یك جفت جار دو سه الی پنج شاخه كه از خانه داماد با خونچه اسفند و رنگ و حنا آورده بودند، باید در این مجلس حاضر باشد، آئینه روبه‌روی عروس به دیوار تكیه داشت و جارها در طرفین گذاشته شده بود و از وقتی عروس قدم به اطاق عقد می‌گذاشت تا خاتمه تشریفات شمع‌های آن اگر چه روز و اطاق هم روشن بود، باید بسوزد. خونچه اسفند كه عطار مشتری خانه داماد ترتیب داده و با قلمه‌های دارچین زرورق زده خانه بندی و در هر یك از خانه‌ها مقداری اسفند و دانه‌های دیگر و رنگ نسابیده (وسمه) و حنا گسترده بود نزدیك عروس گذاشته بودند، منقل آتش هم برای سوزاندن اسفند در گوشه دیگر حاضر بود.

 

سلیقه عطار در رنگ آمیزی خانه‌های خونچه و مباركبادی كه با اسفند سیاه روی دانه‌های سفید دیگری كه در خانه اصلی وسطی نوشته و همچنین نقش و نگاری كه با دانه‌های رنگ كرده و در خانه‌های اطراف انداخته بود مایه تحسین حضار می‌شد، جلو عروس جانماز ترمه یا مخمل مروارید دوز زیبایی كه حكماً عروس‌ها جزو جهاز خود داشتند، گسترده و قرآنی كه جز مهر می‌كردند، در قاب اطلس یا ترمه یا مخمل پهلوی آن گذاشته شده بود.

سلیقه عطار در رنگ آمیزی خانه‌های خونچه و مباركبادی كه با اسفند سیاه روی دانه‌های سفید دیگری كه در خانه اصلی وسطی نوشته و همچنین نقش و نگاری كه با دانه‌های رنگ كرده و در خانه‌های اطراف انداخته بود مایه تحسین حضار می‌شد...

چیزهایی كه از خانه داماد می‌آوردند منحصر به آینه و جار و خونچه هفت‌سین پای عقد نبود، بلكه چهل پنجاه و گاهی صد خونچه دیگر كه در هر یك دو كله قند و یك كاسه نبات بود و ده دوازده خونچه حنا و صابون و كفش‌های زنانه و ده بیست سی خونچه شیرینی و بالاخره یكی دو خونچه محتوی كیسه‌های پول (شیربها) و طاقه‌های شال و محفظه‌های جواهر و بقچه‌های پارچة نابریده ضمیمه داشت.

 

جریان یک عروسی ایرانی

خونچه‌ها و قند و نبات و شیرینی در مجلس مردانه و زنانه چیده می‌شد، شیرینی در همان روز به مصرف می‌رسید، چه دعوت‌شدگان می‌خوردند و چه به نوكرهایی آنها تقسیم می‌شد، قند و نبات را روز بعد از مجلس عقد برای دعوت‌شدگان می‌فرستادند و در عقدكنان‌های اعیانی دلمه هم به دعوت‌شدگان می‌دادند.

 

در عقدكنان‌هایی كه دلمه هم می‌دادند برادر بزرگتر یا عمو یا دایی داماد با كیسه ای كه در آن به اندازه لزوم اشرفی یا لامحاله پنج هزاری طلا بود، در پایین مجلس می‌نشست دو سه تا قاب بزرگ كه در آنها هم شاخه‌های نبات بقدر لزوم چیده بودند، در جلو او بود همین كه صیغه عقد بین وكلای عروس و داماد اجرا می‌شد، برای هر یك از حضار یك دانه پول طلا و یك شاخ نبات در ظرف بلور گذاشته با سینی‌های چهار گوش كوچك پیشخدمت‌ها نزد آنها می‌بردند.

 

سكه‌های طلا در كیف‌های پول و شاخه‌های نبات در دستمال‌های سفید پیچیده و به جیب‌ها منتقل می‌شد.

 

اجرا كننده های صیغه تكلیف خود را می‌دانستند، بعد از اجرای صیغة عقد، پا سفت نمی‌كردند و همینكه آنها خارج می‌شدند صدای اركستر نظامی‌كه در حیاط دور حوض را گرفته بودند، بلند می‌شد. من هیچ خاطر ندارم كه در مجلس عقد مطرب دائره و تنبك زن دیده باشم. تا یكی دو ساعت دنباله مجلس امتداد پیدا می‌كرد و حضور داماد ولو در مجلس مردانه رسم نبود.

در عقدكنان‌هایی كه دلمه هم می‌دادند برادر بزرگتر یا عمو یا دایی داماد با كیسه ای كه در آن به اندازه لزوم اشرفی یا لامحاله پنج هزاری طلا بود، در پایین مجلس می‌نشست...

رسم خیلی بدی كه هنوز هم در عقدكنان حاجی عمواقلی‌ها ورنیفتاده است، جواب ندادن دختر به سؤال اول، راجع به قبول ازدواج بود كه باید سه بار خطبه و میزان مهر و سؤال از اینكه آیا خانم راضی هستند؟ تكرار شود. سابق رسم بود مادر داماد كه در مجلس عقد زنانه حاضر بود، مقداری پول طلا بعنوان زیر لفظی تقدیم خانم می‌كرد تا خانم التفات فرموده رضایت خود را كه اظهر من الشمس بود به كلمه «بلی» اظهار كند.

 

جریان یک عروسی ایرانی

در عقدكنان برادرم چون عجله داشتند، مجلس خیلی مختصر و حضار منحصر به برادرهای بزرگ داماد و چند نفر حاشیه و ملاهای عاقد بوده اند . در خانواده ما رسم نبود عروس را عقد كرده بنشانند. همیشه فاصله بین عقد و عروسی بیش از یكی دو روز و منتهی یك هفته نبود و می‌گفتند این كار به خانواده نمی‌آید هر وقت كه اتفاقاً فاصلة زیادتری پیدا می‌شد، یكی از خانواده می‌مرد و قهراً فاصله را زیادتر می‌كرد، این بود كه عقدكنان در خانواده ما اكثر بطور اختصار برگزار می‌شد و گاهی هم كه دختری از خانواده به خارج شوهر می‌دادند، حتی المقدور سعی می‌كردند فاصله كم باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 14:39 |

عکس ضریح امام رضا(ع)وبلاگ نیگنان رویای کویر

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 11:44 |

مسجد امیر المومنین مرداد ماه 87

این روستا بالغ بر هزار و اندی سال قد...
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 1:12 |

 

 

اگر عمر دوباره داشتم

شادی

دان هرالد (Don Herold) كاریكاتوریست و طنزنویس آمریكایى در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد. بخوانید:

 

« البته آب ریخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده كه فكرش را منع كرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم،

مى كوشیدم اشتباهات بیشترى مرتكب شوم.

همه چیز را آسان مى گرفتم.

از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم.

فقط شمارى اندك از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم.

اهمیت كمترى به بهداشت مى دادم.

به مسافرت بیشتر مى رفتم.

از كوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى كردم.

بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج كمتر.

مشكلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى.

آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام كه بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام.

اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى داشتم.

من هرگز جایى بدون یك دَماسنج، یك شیشه داروى قرقره، یك پالتوى بارانى و یك چتر نجات نمى روم. اما اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم.

از مدرسه بیشتر جیم مى شدم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم.

گلوله هاى كاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى كردم.

سگ هاى بیشترى به خانه مى آوردم.

دیرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابیدم.

بیشتر عاشق مى شدم.

به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم.

پایكوبى و دست افشانى بیشتر مى كردم.

سوار چرخ و فلك بیشتر مى شدم.

به سیرك بیشتر مى رفتم.

در روزگارى كه تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم كه مى گوید: «شادى از خرد عاقل تر است».

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مینا از چمنزارها بیشتر مى چیدم *»

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 1:11 |
ده سفید.  بندان .ریگو . هنویه.عشق اباد. محمد اباد.حسین اباد. حجت اباد. زین اباد..

در ادامه با معرفی هرکدام در خدمتتان هستیم به زودی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 13:20 |
آیا می دانید که... برج میان ده برای حفاظت مردم از دست ...

 

 
 
 
                                         نیگنان وحومه رکرد زد...
 
امسال بیش از ده نفر قبولی کنکور

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 13:16 |

آقای عزيز !

 

 به همسرت بگو : دوستت دارم ! بگو بگو بگو ....

 

 

                                                          

                      

 

پيمان ازدواج

 

پيمان ازدواج نه عهديست سر سری

آگاه باش گر پسری يا که دختری

 

شرط است عاقل و بالغ شود پسر

وآگه شود به رموزات شوهری

 

معيار ازدواج به پول و مقام نيست

هر کس فراخور حالش زند دری

 

"شهزاده و گدا" سخنی بيش نيست

نشنيده ام حکايت باز و کبوتری

 

خوشبخت آن پسر که برای سعادتش

با چشم باز پسنديده دختری

 

نوباوگان به عفت و پاکيست نامشان

وانگه به اختيار گزينند همسری

 

ای دخت با نژاد وصالت خجسته باد

کامروز همسری و در آينده مادری

 

الگوی ازدواج چو عاليست خوش بود

ای شيعه امام تو از ديگران سری 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 23:38 |

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند# ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند# گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند# آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند# عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند# خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد# عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد....

در خواب ناز بودم شبی          دیدم کسی در می زند

در را گشودم روی او          دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا          از غم بیاموزید وفا

غم با آن همه بیگانگی          هر شب به من سر می زند

 

عین شین قاف

درخت عشق

مقدمه:

  1. ادبیات غنایی در هر فرهنگی بی‏شک نماینده نمایش احساسات انسانی و علایق بشری است در این نوع ادبی سعی بر معرفی جنبه‏های برتر و یا تبین ضعف‏های عاطفی انسان است و هدف تربیت  فکر مخاطب برای انتخاب درست یا تعیین ارزش اقدامات انسانی براساس اهداف والای بشری و یا صرفاً نقل احوالات متفاوت است.
  2. غرض هر چه باشد وجه مشترک موضوعات غنایی را همیشه در بر دارد و آن «عشق» است. عشق در فرهنگ شرقی هدیه‏ای الهی و گنجینه‏ای فرابشری تلقی می‏شود که تنها بعضی از افراد به واسطه «صدق باطن» توان توشه برداشتن از آن‏را دارند و دیگران راه را گم می‏کنند و عشق را تباه . در فرهنگ غربی کمتر به جنبه‏های اللهی عشق توجه می‏شود اما این مانع از آن نیست که آنرا مقدس بدانند و برایش فداکاری کنند. نویسندگان و متفکران ایرانی نیز در طول تاریخ، سیر تفکر درباره عشق را، با مصادیق آن به زیبایی نشان داده‏‏اند و حرکت را از عشق‏های خاکی تا شیفتگی های افلاکی روایت کرده‏اند و حسن و قبح آنرا موشکافانه نگاشته و سروده‏اند. به هر تقدیر شاید هیچ کدام ما هرگز در موقعیت‏های حماسی که در قالب داستان‏های ادبیات حماسی روایت می‏شود قرار نگیریم اما کمتر کسی از ما هست که موقعیت‏های عاطفی روایت شده در متون غنایی و عرفانی را تجربه نکرده باشد یا ندیده باشد و یا نخواهد که تجربه کند یا ببینید. از این رو در این مقالات با نام « عین ‏شین تاف»  سعی بر آن است تا نظرات اندیشمندان و شاعران ایرانی و حکمای قدیم را در باب عشق گردآوریم تا نکاتی که شاید به آن کمتر توجه می‏شود باز مدنظر قرار گیرد و از سوی دیگر  ابعاد این درد مشترک تاریخی نیز بیشتر برای کسانی که خود را صاحب تمامی آن می‏دانند آشکار شود!

نام «عشق» و تمثیل سهروردی
درخت

  1. «عشق را از عشقه گرفته‏اند و عشقه آن گیاهی است که در باغ پدید آید، در بُن درخت. اول بیخ در زمین سخت کند، پس سر برآورد و خود را بر درخت می‏پیچید و همچنان می‏رود تا جمله درخت را فرا گیرد.   و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند، و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می‏رسد به تاراج می‏برد، تا آنگاه که درخت خشک شود همچنان در عالم انسانیت که خلاصه موجودات است درختی است منتصب القامه که آن به حبة‏القلب پیوسته است و حبة‏القلب در زمین ملکوت روید، هرچه در اوست جان دارد... آن حبة‏القلب دانه‏ای است که باغبان ازل و ابد از انبار خانه «الارواح جنود مجنده   » در باغ ملکوت «قل الروح من امر ربی» نشانده است به خودی خود آن‏را تربیت فرماید که «قلب بندگان میان 2انگشت از انگشت‏های خدای رحمان است هر گونه بخواهد آنها را حرکت دهد» 1 پس حبة القلب که آنرا کلمه طیبه خوانند، شجره طیبه شود که «ضرب‏الله مثلا کلمة طیبه کشجرة طیبه» و از این شجره «عکسی» در عالم کون و فساد است که آنرا «ظل» خوانند و بدن خوانند و درخت منتصب القامه خوانند... و چون این شجره طیبه بالیدن آغاز کند و نزدیک کمال رسد عشق از گوشه‏ای سر برآرد و خود را در او پیچد تا جایی رسد که هیچ نم بشربت در او نگذارد و چندانکه بیخ عشق بر این شجره زیادت می‏شود عکسش که آن شجره منتصب القامه (= بدن) است ضعیف‏تر و زردتر می‏شود تا به یکبارگی علاقه منقطع گردد پس آن شجره روان مطلق گردد و شایسته آن شود که در باغ اللهی جای گیرد که «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی»...

 

آنچه خواندید تعریف سهروردی از عشق بود. وی در ابتدا محیط رویش عشق را ترسیم می‏کند و همین محیط است که به ما می‏فهاند که عشق از دیدگاه او چیست.

درخت انسان

او به ازای هر انسان در ملکوت خداوند دانه‏ای را فرض می‏کند خداوند در باغ جان‏ها در آن نهانخانه آسمانی که ارواح آدمی در آن رشد می‏کند و به جنین انسانی دمیده می‏شود آن دانه را می‏کارد و آن رشد می‏کند و این همزمان با تولد نوزاد در این دنیاست هر چه عمر نوزاد فزونی می‏یابد آن درختِ پاک نیز تنومندتر می‏شود از طرفی سهرودی بدن خود انسان را نیز عکسی از آن درخت ملکوتی می‏داند که همزمان با درخت ملکوتی رشد می‏کند تا جایی که از حیث مقدمات اندیشه و رشد ظاهری و عقلی به کمال میرسدو درخت بدن بزرگ می‏شود در اینجا خداوند در زمین «باغ جان» یا ملکوت پیچکی به پای درخت پاک روح انسان می‏رویاند. همانگونه که در دنیا «عشقه» به درخت باغ می‏پیچد و تمام حیات نباتی او را تصاحب می‏کند پیچک عشق اللهی به درخت جان آدمی می‏پیچد و تمام جلوه‏های بشری وجود او را می‏مکد و او را از خودش خالی می‏کند.

پیچک عشق اللهی به درخت جان آدمی می‏پیچد و تمام جلوه‏های بشری وجود او را می‏مکد و او را از خودش خالی می‏کند.

بدن که عکس آن درخت روحانی است براثر گرفتار شدن به عشق زرد و خشک می‏شود اما جان، تازه از حیات ابتدایی رها شده از نیت و مادیت آزاد شده و اکنون به نهایت زیبایی رسیده است پس شایسته آن مقام می‏شود که وارد «باغ خداوند» شود و روحش به افتخار بندگی او نائل آید چرا که اکنون به واسطه عشق از خود خالی شده و از خدا پر گشته است.

سهروردی در این تمثیل شاعرانه عشق را عطیه‏ای اللهی معرفی می‏کند که کار کرد اصلی آن خالی کردن وجود آدمی از منیت‏ها خودپرستی‏هاست گرچه این تصویر زیبا مغایرتی با نهایت عشق اللهی به نظر روحانیان و علمای دینی ندارد اما باید متوجه بود که این تصویر تمامی انواع عشق را در برنمی‏گیرد و لزوماً رابطه روح با هم از طریق تمیثل «شجره طیبه» محقق نمی‏شود.

ولی کماکان این تصویر یکی از مشهورترین آراء متفکران ایرانی درباره عشق است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 1:30 |

نوشته : خانم فاطمه اکبری

سال تالیف :اریبهشت ماه 1360

درخت سلو  مسجد قریبان و برج میان ده نیگنان


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 1:34 |
 دلنگو : آویزان


ادامه دارد ... لغات جدید را ارسال کنید از طریق نظرها بنام خودتان ثبت میشود
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 1:3 |
 
                                                       اخبار

                                             ساخت سالن جدید حسینیه نیگنان به زودی به کمک شما عزیزان
 
افتتاح وب سایت دهیاری نیگنان توسط دوست عزیزمان مهدی نجفی ....
 
بارش های باران در نیگنان چه خبر ...بی سابقه ترین باران در نیگنان در چند سال اخیر
 
 
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 0:33 |


 

شاید این جمعه بیاید شاید امید اخرینم سلام

(برای سلامتی و تعجیل در فرج اقا امام زمان صلوات)

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 2:12 |
<a href="URL"><img border="0" src="nigenanman.blogfa.com"></a>

 

رباط نیگنان یکی از بزرگترین رباطهای ایران است که...
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 1:41 |
در ادامه مطلب می توانید جواب خود را در یافت کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت 1:38 |
  در ضمن در مورد قالب آهنگ ومطالب یا اگر ابتکار جدیدی دارید لطفا ذکر کنید در صورتی که مقدور باشه درخدمتتون هستم باز هم تشکر می کنم از حسن توجه شما به وبلاگ خودتون حق یارتان

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید محسن مدرسی در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 12:47 |


Powered By
BLOGFA.COM